تبليغاتX
.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> -= قاصدکوچک =-
قاصدک کوچک
نویسندگان
دوستان همراه

متاسفانه در دور جدید و گسترده فیلترینگ از سوی مقامات حاکم بر ایران وبلاگ قاصدک کوچک همچون خیلی از سایتها و وبلاگهای بهایی مورد لطف محابرات ایران قرار گرفته است !!!

من هر چه مطالب وبلاگ را مرور کردم حتی یک مورد توهین یا خبر کذب یا ... را در آن نیافتم !!!

پس این سوال در ذهنم شکل گرفت به

کدامین گناه ؟!!!

اما خوب عیب ندارد

ادامه کار وبلاگ را در آدرس جدید با نیروی بیشتر و توان مضاعف پی خواهیم گرفت و برای مسئولین هم دعا میکنم که جانب انصاف را رعایت کنند

در آدرس

http://ghasedekochak9.blogfa.com

منتظر حضور سبزتان هستم



تاریخ :سه شنبه 1387/11/08     |     زمان : 14:21    |     شماره مطلب : 25  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

برابر با 19 ژانویه 2009

نظر به وضعیت نگران کننده ی جامعه بهایی ایران و افزایش بازداشت، تفتیش منازل و تخریب قبرستان ها و همچنین محرومیت جوانان بهایی از تحصیلات عالیه، گزارشی از جفاها و نقض حقوق این اقلیت مذهبی در طی یکسال اخیر را در ذیل ارائه و امیدواریم با توجه به نقض گسترده ی حقوق بهاییان در ایران و افزایش فشارها که موجب نگرانی فعالان حقوق بشر گردیده است ، شاهد اقدامات لازم از سوی مراجع و نهادهای ذیصلاح در کمترین زمان ممکن باشیم.

گزارش برخوردها ، احضارها ، تفتیش و تخریب اماکن بهائیان در طی یکسال اخیر:

تهران :

25/10/87 : بازداشت ژینوس سبحانی ، نیوشا نوع خواه ، پیام اغصانی ، عزیز سمندری ، شاهرخ طائف ، دیدار رئوفی به همراه هجوم گسترده به منازل تعدادی از بهاییان در تهران به نام های شهریار سیروس ، ریاض سبحانی ، ژینوس سبحانی ، دیدار رئوفی ، پیام اغصانی ، گلشن سبحانی ، شاهرخ طائف ، عزیز سمندری و نیوشا نوع خواه. در این حمله که بها حضور نیروهای لباس شخصی بوده تمام عکس های مرتبط با دیانت بهایی ، عکس های خانوادگی ، کامپیوتر ها و بسیاری از لوازم شخصی ضبط شده است.   

 

سمنان :

25/9/87 : بازداشت صهبا رضوانی یکی از مسئولین جامعه بهایی در سمنان، هجوم گسترده به منزل بهائیان در شهر سمنان و تفتیش منازل آنان و ضبط بسیاری از وسایل و لوازم شخصی از این منازل

15/10/87 : آقایان عادل فنائیان ، عباس نورانی ( مسئولین فعلی در سمنان ) ، طاهر اسکندریان ( مسئول سابق در سمنان ) بازداشت شدند.

 

یاسوج :

5/8/87 : زلیخا موسوی، روحیه یزدانی، علی عسکر روانبخش بازداشت شدند و در تاریخ 28/8/87 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل کلاس های ضداسلامی به دو سال حبس تعزیزی محکوم شدند.

 

یزد :

9/3/87 : مهران بندی امیرآباد بعد از ورود مامورین اطلاعات به محل کارش دستگیر شد. وی در تاریخ 7/6/87 به اتهام اجتماع و تبانی بر ضد امنیت داخلی و خارجی کشور و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به نفع گروه های مخالف نظام و نگهداری تجهیزات ماهواره ای به سه سال و نیم حبس تعزیزی محکوم شد.

 

اصفهان :

7/3/87 : هوشمند طالبی و مهران زینی به اتهام به خاک سپردن اموات در قبرستان بهاییان ویلاشهر اصفهان بازداشت شدند.

7/7/87 : تخریب قبرستان بهاییان موسوم به گلستان جاوید در تاریخ 7/7/87 و از بین بردن 2500 اصله درخت و درختچه.

 

استان مازندران (قائمشهر، ساری و تنکابن) :

30/2/87 : بازداشت علی احمدی، چنگیز درخشانیان و سیمین گرجی به اتهام تبلیغ علیه نظام در قائمشهر. علی احمدی به 10 ماه حبس و یکسال تبعید به خلخال محکوم شد که حکم تبعید لغو شد. چنگیز درخشانیان به 6 ماه حبس محکوم شد. سیمین گرجی بعد از 6 ماه حبس آزاد شد.

9/3/87 : بازداشت فواد نعیمی در ساری. وی به اتهام عضویت در هیئت خادمین، اقدام بر علیه امنیت ملی و نمایندگی دوره ی فضائل به دو سال و نیم حبس تعزیزی و تبعید به فارس محکوم شد. (لازم به ذکر است آقای فیض الله روشن که در سال 86 دستگیر و به 1 سال زندان محکوم شده بودند نیز در زندان ساری حضور دارند.)

26/7/87 : بازداشت طرازالله الله وردی و سونیا تبیانیان در بهشهر و انتقال به زندان ساری به اتهام تبلیغ علیه نظام و ارتباط با بیت العدل

2/8/87 : تخریب قبرستان بهاییان موسوم به گلستان جاوید در قائمشهر و از بین بردن 80 درصد قبرها به وسیله ی لودر

13/8/87 : تخریب قبرستان بهاییان قائمشهر برای بار دوم

14/8/87 : بازداشت سیامک ابراهیمیان در تنکابن و محکومیت به 4 ماه زندان و 2 سال تبعید به زابل

27/8/87 : بازداشت مسعود عطاییان و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر

1/9/87 : بازداشت سهیلا مطلبی و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر

2/9/87 : تخریب قبرستان بهاییان قائمشهر برای بار سوم

2/9/87 : بازداشت انور مسلمی و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر.

4/10/87 :  احضار تعداد زیادی از بهاییان قائم شهر به اداره ی اطلاعات از جمله فرزانه احمدزاده، ترانه سنایی (همسر مسعود عطاییان)، بیژن نوع خواه، سهراب لقایی، امیلیا فناییان، انیسا فداییان و همچنین تفتیش منازل.

15/10/87 : هجوم به منازل خانواده های سنایی، اسدی، نوع خواه و فناییان و تفتیش منزل ایشان در قائمشهر

21/10/87 : بازداشت فیروزه یگان (اسدی) و پگاه سنایی (دختر 20 ساله) و وارد شدن به منازل آنان از طریق بالارفتن از دیوار و بام در قائم شهر.

29/10/87 : بازداشت خانمها ترانه سنائی ، شهناز سعادتی ،  املیا فنائیان ، انیسا فنائیان و فرزانه احمد زادگان

30/10/87 : شدیدترین تخریب قبرستان جامعه بهایی در قائمشهر با استفاده از ماشین آلات توام با تیراندازی هوائی در نیمه شب

 

کرمان :

25/10/87 : 9 دانشجوی بهایی دانشگاه کرمان بدون حکم رسمی از تحصیل محروم شدند ، این 9 تن عبارتند از بینا ممتازی ، سپهر قدرت ، مهنوش دهقان ، غزل صادقی ، دانیال مطهری ، لوا باغی ، نیلوفر کنعانی ، نسیم معطر ، آرمان روشنی

 

شیراز:

در حالی که یک گروه شامل عده ای از بهاییان و مسلمانان مشغول انجام فعالیت های انسان دوستانه در نقاط محروم شهر شیراز بوده اند در روز 29 اردیبهشت ماه سال 85 کلیه اعضای این گروه دستگیر شدند که افراد مسلمان گروه در همان شب اول آزاد شدند اما بقیه افراد که 54 نفر جوان بهایی بودند ، برای مدت یک هفته بازداشت بودند و بعد آزاد شدند ولی 3 نفر از آنها برای مدت یک ماه در بازداشتگاه سپاه مورد بازجویی قرار گرفتند. پس از آزادی به قید وثیقه ، این افراد به دادگاه احضار شده و 3 نفر به چهار سال حبس تعزیری و 51 نفر باقیمانده به یک سال حبس تعلیقی مشروط به سه سال شرکت در کلاسهای تبلیغات اسلامی محکوم شدند. رها ثابت، هاله روحي و ساسان تقوا هم اکنون 10 ماه از 4 سال حکم خود را گذرانده اند و بقیه گروه به اجبار در کلاس های تبلیغات اسلامی شرکت می کنند.

 

مسئولین جامعه ی بهایی ایران :

15/12/86 : بازداشت مهوش ثابت یکی از هفت مسئول جامعه بهایی ایران در مشهد

25/2/87 : بازداشت 6 تن دیگر از مسئولان جامعه بهایی ایران به نام های  فریبا کمال آبادی ، عفیف نعیمی ، سعید رضایی ، وحید تیزفهم ، جمال الدین خانجانی و بهروز توکلی در تهران. لازم به ذکر است 7 نفر مذکور در بند امنیتی 209 زندان اوین به سر می برند و وضعیت آنان نامعلوم است.

 

 

کمیته بهائیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران



تاریخ :دوشنبه 1387/11/07     |     زمان : 18:58    |     شماره مطلب : 24  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده
دی ۱۳۸٧ برابر با ۱۵ ژانویه ۲۰۰۹
سرويس خبرى جامعۀ جهانى بهائى

روز گذشته حداقل شش بهائى، از جمله يکى از کارمندان نهادهاى حقوق بشر وابسته به خانم شيرين عبادى، برندۀ جايزه نوبل، در ايران دستگير شدند.

بنا به گزارش‌هاى رسيده از ايران، اين افراد پس از حمله مأموران امنيتى به خانه‌هاى حداقل يازده بهائى بازداشت شده اند. در اين يورش ها مأموران کتاب‌ها و اموال ديگرى از جمله کامپيوترها و عکس‌هاى موجود در اين خانه ها را نيز ضبط کردند.

يکى از بازداشت‌ شدگان، ژينوس سبحانى بود که به عنوان دستيار در نهادهاى دفاع از قربانيان مين و مرکز مدافعان حقوق بشر کار مى‌کرده است. هر دو نهاد را خانم عبادى تأسيس کرده بود.

خانم عبادى امروز، در گفتگوئى با شبکه خبرى سى ان ان، گفت خانم سبحانى پس از حمله به دفاتر او و بسته شدن اين دو مرکز دراوایل دی ‌ماه ( ماه دسامبر)، از کار برکنار شده بود.

هرچند بنا به برخى گزارش‌ها تعداد بازداشت شدگان ديروز در تهران بيش از شش نفر بوده است اما کسانى که تا به حال خبر دستگيرى آنها تأييد شده اين افراد هستند: خانم ژینوس سبحانى، آقاى شاهرخ طائف، آقاى ديدار رئوفى، آقاى پيام اغصانى و آقاى عزيز سمندرى.

آقاى گلشن سبحانى نيز در ميان بازداشت شدگان بوده اما چند ساعت بعد آزاد شده است. از نسبت احتمالى آقاى سبحانى با خانم سبحانى اطلاعى در دست نيست.

ديان علائى، يکى از نمايندگان جامعۀ جهانى بهائى در دفتر سازمان ملل متحد در ژنو، مى گويد: «بازداشت اين افراد نه تنها نمايانگر موقعيت خطير بهائيان در ايران بلکه نشان دهنده وضعيت کلى حقوق بشر در اين کشور است.»

خانم علائى افزود: «تا آنجا که ما اطلاع داريم تنها دليل دستگيرى اين افراد بهائى بودن آنهاست.» اما وى تأييد کرد که خانم سبحانى براى نهادهاى وابسته به خانم عبادى کار مى کرده است.

به گفته خانم علائى: «ارتباط بازداشت خانم سبحانى با کار نهادهاى تحت نظارت خانم عبادى حاکى از وخامت اوضاع در ايران است. ظاهرا به نظر مى رسد حکومت مصمم شده است هرنوع اشاره به اهميت حقوق بشر و آزادى اديان در کشور را سرکوب کند.»

در اوایل دی ‌ماه (ماه دسامبر)، جامعۀ جهانى بهائى، بستن مرکز مدافعان حقوق بشر در تهران را محکوم کرد و خواستار بازگشائى آن شد.



تاریخ :دوشنبه 1387/10/30     |     زمان : 19:1    |     شماره مطلب : 23  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

مضمون بيان مبارک آن به فارسی :

"اين زيارتی است که از افق اعلی از قلم ابهايم در حق حضرت سيدالشهداء

حسين بن علی روح ماسواه فداه نازل گرديد"

اوست تعزيت گو و تسلی دهنده ی گويا و توانا

خداوند خود گواه است که هيچ خدايی جز او نيست و آن کس که آمده همان

 است که وعده ی ظهورش در کتب و صحف قبل داده شده و در دلهای مقربين

 و مخلصين همواره مذکور بوده و سدره ی بيان در ملکوت عرفان به آن ندا داده

 است. ای احزاب اديان براس تی که ايام حزن و اندوه فرا رسيده، زيرا که بر مشرق

 حجت و مطلع بيان وارد گشت آنچه که ساکنان خيام مجد را در فردوس اعلی به

گريه و زاری واداشت و فرياد و فغان اهل سراپرده ی فضل را در بهشت برين بلند

نمود.خداوند خود گواه است که هيچ خدايی جز او نيست و کسی که ظاهر

 گشت، اوست همان گنج پنهانی و راز نهفته ای که با ظهور خداوند، اسرار "

 ما کان و ما يکون" ر ا فاش نمود. در اين روز بود که آيه ی قبل به اين آيه ی مبارکه "

يوم يقوم الناس لربّ العرش و الکرسی الرفيع" منته ی گرديد.

 يعنی روزی که همه ی خلايق در ساحت قدس پروردگار يکتا که بر عرش و

 کرسی رفيع مستوی می گردد، بپا خواهد خاست . دراين روز بود که علائم

 و آثار ظنون و اوهام فرو ريخت و حکم کر يمه " انّا لله و انّا اليه راجعون" متحقق گرديد.

 اين روزی است که نباء عظ يم و مدهشی که خداوند و پيامبرانش وقوع آن را از قبل

 خبر داده بودند به ظهور رسيد. در اين روز مقرّبان درگاه، به سوی شراب سر به

مهر شتافتند و از اين خمر روحانی به نام پروردگار مقتدر و مهيمن قيّوم لاجرعه

نوشيدند. در اين روز بود که صدای گريه و زاری از کل جهات بلند گشت و لسان بيان

 به اين کلمات عاليات ناطق گرديد:

"حزن و اندوه مخصوص اولياء خدا و برگزيدگان اوست. رنج وبلا خاص دوستان

 خدا و امن ای اوست. همّ و غم از آن پيامبران خدا و مظاهر امر اوست".

ای ساکنان مدائن سما ! و ای طلعات غرفه های جنت علياء! و ای اصحاب وفا

 در ملکوت بقا ! جامه های سرخ و سفيد خويش را به جامه ای تيره و سياه بدل

 نمائيد، زيرا ايّام مصيبت کبری و رزيّه ی عظمی، فرا رسيده. مصيبتی که رسول

 خدا را به نوحه و زاری انداخت و دختر گرامی اش فاطمه ی زهرا را جگر بگداخت،

ناله ی فردوس اع لی بلند گشت و صدای گريه و زاری از اهل سراپرده ی جلال و

راکبين صحيفه ی حمراء که بر تخت های محبّت و وفا آرميده بودند به فراز آسمان

 رسيد. آه و فغانی از ظلمی که حقايق وجود را مشتعل ساخت، ظلمی که از

 ناقض ين عهد و ميثاق و منکران حجت و برهان و کافران به نعمت و احسان و

مجادله کنندگان به آيات بيّنات بر مالک غيب و شهود وارد گرديد.

ارواح ملاء اعلی فدای مصيباتت ای فرزند سدره ی منتهی و ای راز نهفته در

 کلمه ی عليا، ای کاش قلم (تقدير رقم نمی خورد و ) فرمان خداوند در آغاز و

 انجام به ظهور نمی رسيد و ديدگان خلق، پيکر پاکت را افتاده بر خاک نمی ديد.

 مص يبت تو دريای بيان را از تلاطم بينداخت و امواج حکمت و عرفان را فرونشاند

 و هبوب نسائم پروردگار را متوقف ساخت به حزن تو آثار محو شد و اثمار ساقط

گشت و آه از نهاد ابرار بلندگرديد و اشک از ديدگان اخيار فرو ر يخت.

 افسوس و دريغ! اس سيدالشهدا ء و ای سلطان الشهداء ! ای فخر الشهداء و

 ای محبوب الشهداء! گواهی می دهم به وجود تو، خورشيد انقطاع از آسمان

ابداع اشراق نمود و هياکل مقربين به زيور تقوی آراسته گشت و نور عرفان در

 عالم خاک بتابيد. اگر نبودی دو حرف کاف و نون به هم نمی رسيد. (و عالم

 وجود محقّق نمی گشت) و شراب سر به مهر الهی باز و گشوده نمی گرديد.

 اگرنبودی کبوتر برهان بر شاخسار .

بيان نمی سرائيد و لسان عظمت بين ملا اعلی سخن نمی گفت.

حزن تو بين دو حرف هاء و واو فاصله و جدايی انداخت و ناله ی اهل توحيد را

در بلادبلند نمود. به مصيبتت قلم اعلی از حرکت بازايستاد و دريای عطا از امواج

 فرو نشست، نسائم فضل ساکن گشت و انهار فردوس از جوش و خروش بيفتاد

 و خورش يد عدل از نور و تابش باز ماند.

به راستی که تو بين عالم امکان، آيت خد ايی، تو بين ملل و اديان مبداء ظهور

 حجت و برهانی. خداوند به وسيله ی تو به وعده اش وفا نمود و سلطنت اش را

 ظاهر ساخت . به ظهور تو راز عرفان، در بلاد، آشکار گشت و خورشيد ايقان

 واطمينان از افق آسمان برهان بدرخشيد، قدرت پروردگار و امر او و اسرار و

حکمت های او به وجود تو ظهور و بروز نمود. اگر نبودی، گنج پنهان خدا آشکار

نمی گشت و امر مبرم و محتوم او به ظهور نمی رسيد. اگر نبودی، ندايی از افق

 اعلی بلند نمی شد و مرواريد های حکمت و بيان از خزائن قلم ابهی آشکار

نمی گشت. مصيبتت سرور و شادی اهل بهشت را بر هم زد و فرياد و فغان اهل

ملکوت اسماء را به اوج آسمان رساند . تويی که اقبالت وسيله ی اقبال وجوه به

مالک وجود شد و سدره ی الهی به اين بيان احلی نطق فرمود:

 "پادشاهی، تنها شايسته ی خداوند مالک غيب و شهود بوده و هست".

همانا اشياء عالم در ظاهر و باطن همه يک شیء بودند.

چون مصيبات تو را شنيدند، متشتّت گشتند و به ظهورات مختلفه و الوان

متنوعه در آمدند. همه هستی فدای هستی ات ای مشرق وحی خدا و

ای مطلع آيت کبری. همه نفوس فدای مصيبتت ای مظهر غيب خدا. گواهی

می دهم : به وجود تو انفاق .در بين خلق رواج يافت و جگرهای عاشقان در

 هجر و فراق بگداخت. براستی که نور از مصيبات تو نوحه نمود و طور از بلايای

 وارده بر تو صيحه کشيد.

اگر نبود ی، خداوند رحمن بر موسی بن عمران در طور عرفان تجلی نمی نمود.

 تو را صد ا می زنم و می خوانم ای منشاء انقطاع در عالم ابداع و ای سرّ ظهور

 در جبروت اختراع، گواهی می دهم که باب کرم به وسيله ی تو در عالم گشوده

 شد و نورقدم توسط تو بين امم طلوع نمود. دست اميد تو به سوی خدا، دستهای

 اميد خلق را به جانب منزل آيات بالا برد و اقبال تو به سوی افق ابهی، اقبال کائنات

 را به مظهر بيّنات، موجب گشت. تويی آن نقطه ای که علم " ما کان و م ا يکون"

 از آن منشعب و متکثر گرديد. تويی آن معدنی که جواهر علوم و فنون از آن استخراج

 گشت و به ظهور رسيد.

به مصيبت تو قلم تقدير متوقف شد و آب از ديدگان اهل تجريد جاری گرديد.

حزنت اساس و بنيان عالم هستی را بلرزاند و حکم وجود را ، به ورطه ی عدم،

نزديک ساخت. هر بحری به امر تو مواج است و هر نسيمی، به اراده ی تو در هبوب

 و مرور و هر امر محکمی، به خواست تو ظاهر و آشکار. حکم کتاب خدا به برکت وجود

 تو در بين احزاب ثابت گشت وفرات بخشش و رحمت او به وجود تو در يوم موعود،

جاری گرديد. به سوی تو روی آوردم ای راز پنهان تورات و انجيل و ای مطلع آيات

خداوند عزيز و جميل. به تو شهر انقطاع بنا گرديد و پرچم تقوی بر فراز بقعه هايش

 برافراشته گشت. اگر نبودی در عالم وجود، بويی از عرفان به مشام نمی رسيد و

از روائح قدس الهی بر شهره ا و ديار نسيمی نمی وزيد. قدرت تو، قدرت و سلطنت

 خدا را نشان داد و عزت و اقتدار او را آشکار ساخت. به وجود تو دريای جود به موج آمد

 و سلطان ظهور بر عرش وجود مستوی گرديد.

به راستی تو بودی که پرده های جلال را شکاف تی و بنيان اهل ظلال را متزلزل

 ساختی. تو بودی که آثار ظنون را محو نمودی و اثمار درخت اوهام را ساقط کردی.

 خون پاکت، مدينه ی عشّاق را بياراست و نور آفاق را ظلمانی ساخت. به وجود

 تو عاشقان به مقّر فدا و مشتاقان به مبداء نور لقاء شتافتند. ای سّر وجود و ای

مالک غيب و شهود، نم ی دانم کدامين مصيباتت را بازگو کنم و از کدام بليّه ات در

 بين خلق سخن بگو يم.

 علم الهی از تو بر قلوب مشرق شد و آيات بزرگ خدا از تو در عالم به ظهور رسيد.

 ياد و ذکر پروردگار از طريق تو بر دلهای خلق بنشست

 و اوامر و احکام او توسط تو به عالم ناسوت صدور يافت. ای قلم اعلی، بگو نخستين

 نوری که درخشيد و ظاهر گشت، و نخستين نفحه ی طيبه ای که وزيد و مرور نمود،

 نثار وجودت ای نسيم سدره ی بيان و ای بوی خوش درخت ايقان در فردوس عرفان.

خورشيد ظهور به وسيله ی تو طلوع نمود و مکلم طور، به وسيله ی تو نطق فرمود و

 حکم عفو و بخشش به وجود تو در بين خلق ظاهر گرديد. گواهی می دهم که تويی

 صراط خدا، تويی ميزان خدا، تويی مشرق آيات و مطلع اقتدار خدا. و تويی مصدر

 اوامر محکمه و احکام نافذه ی خدا. تويی مدينه ی عشق و عاشقان، سپاهان آن و

 تو يی سفينه ی خدا و مخلصان، ملاحان و راکبان آن. به بيان تو ای روح عرفان،

بحر عرفان به موج آمد و خورشيد ايقان از افق آسمان برهان بدرخشيد. ندای تو

 در ميدان جنگ و جدال، ناله ی مه رويان را در فردوس خداوند غنی متعال بلند نمود .

 به ظهور تو پرچم تقوی برافراشته شد و آثار بغی و فحشاء محو گرديد. گواهی

می دهم که تويی گنجينه ی لئالی علم خدا. و تويی مخزن جواهر بيان و حکمت های

 خدا. از مصيبت تو نقطه، جايگاه رفيع خود را ترک نمود و در محلی ز ير حرف باء برای

خود مقر گزيد. تويی آن لوح اعظمی که اسرار "ما کان و ما يکون" و علوم اولين و آخرين

 در آن رقم خورده است. تويی آن قلمی که به حرکت آن زم ين و آسمان به حرکت آمده

 و توجه اشياء را به انوار وجه پروردگار، مالک عرش و ثری جلب کرده است. افسوس

افسوس، به مصيبت ات صدای گريه و زاری از فردوس اعلی بلند گشت و حوريان

 در بهشت روی خاک منزل گزيدند.

خوشا به حال بنده ای که بر مصائب تو گريست و خوشا به حال کنيزی که بر بلايای

 تو ضجه و زاری نمود. خوشا به چشمی که برايت اشک ريخت، خوشا به سرزمينی

 که به نزول پيکر پاکت متبرک گشت. و خوشا به موقفی که جسم لطيفت در آن

 مستقر گرديد.پاک و منزهی تو ای پروردگار ظهور، ای تجلی کننده بر شاخه ی طور.

 از تو می خواهم به حق اين نوری که از افق آسمان انقطاع تابيده و حکم توکل و

تفويض ر ا در عالم ابداع رواج داده و ثبات بخشيده. و به حق اجسادی که در سبيل تو

قطعه قطعه گشته و جگر هايی که در راه محبتت گداخته شده و به حق خون هايی

 که در ارض تسليم در جلو ی رويت بر زمين ريخته که زائرين اين مقام اعلی و ذروه ی

 عليا را مورد عفو و رحمت خود قرار دهی و برای آنان از قلم اعلی يت آنچه را که بدان

بوی خوش اقبال و خلوصشان از مدائن ذکر وثنای تو قطع نگردد مقدّر فرمايی.

ای پروردگار! آنان را می نگری که از نفحات وحی ات منجذب گشته اند و در ايام

تو از ماسوی يت دل بريده اند. از تو می خواهم که آنان ر ا به دست بخشش

خويش از کوثر بقايت سيراب نمايی و اجر لقايت را برای آنان ثبت فرمايی.

ای خد ای اسماء، از تو می طلبم به حق امر عظيمت، که ملک و ملکوت را با

 آن مسخّر فرمودی و به حق ندای شيرينت که اهل جبروت را با آن مجذوب ساختی،

 ما ر ا به آنچه مورد رضای تو است و آنچه باعث علو مقام ما در ساحت عزت توست

 موءيد فرمايی.

ای پروردگار، ما بندگان توايم که به تجليات انوار خورشيد ظهورت که از آسمان

 بخششت طلوع نموده، اقبالت کرده ايم. از تو می خواهيم به حق امواج بحر بيانت

که در مقابل روی خلقت به ظهور رسيده، که ما را بر انجام اعمالی که در کتاب

مبينت امر فرمودی، موءيد فرمايی.

 به راستی که تويی ارحم الراحمين و مقصود اهل سماوات و ارضين. از تو

می خواهم ای خدای ما، به قدرتت که همه ی کائنات را احاطه نموده و به اقتدارت

که همه ی موجودات را فرا گرفته، عرش ظلم را به يد قدرتو سلطنت خويش به نور

 عدل منّورفرمايی و تخت اعتصاف را به کرسی انصاف بدل کنی. تويی توانا

بر آنچه اراده فرمايی. نيست خدايی جز تو__



تاریخ :دوشنبه 1387/10/16     |     زمان : 13:3    |     شماره مطلب : 22  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

هذه زيارة نزلت من قلمی الابهی فی الافق الاعلی

لحضرة سيد الشهداء حسين بن علي روح ما سواه فداه 

﴿ هو المُعزّي المُسلّيُ الناطق العليم ﴾

شهد اللّه انّه لا اله الّا هو * و الّذی أتی انّه هو الموعود فی الکتب و الصّحف

و المذکور فی أفئدة المقرّبين و المخلصين * و به نادت سدرةُ البيان فی ملکوت

 العرفان * يا أحزابَ الأديان لعمرُ الرّحمن قد اتَتْ ايَّامُ الأحزان بما ورد علی مشرق

 الحجّة و مطلع البرهان ماناح به أهل خِباء المجد فی الفردوس الأعلی * و

صاح به أهلُ سُرادق الفضل فی الجنّة العليا شهد اللّه انّه لا اله هو * و الّذی

ظهر انّه هو الکنز المخزون و السِّرُّ المکنون الّذی به أظهر اللّهُ اسرارَ ما کان و ما

يکون * هذا يوم فيه انتهت آيةُ القبل بيوم يقوم النَّاسُ لربّ العرش و الکرسيّ المرفوع *

 و فيه نُکِسَتْ راياتُ الأوهام و الظّنون * و برز حکم إنّا للّه و إنّا إليه راجعون

 * و هذا يوم فيه ظهر النّبأ العظيم الّذی بشّر به اللّه و النبيّون و المرسلون * و فيه

 سرع المقرّبون الی الرّحيق المختوم و شَرِبوا منه باسم اللّه المقتدر المهيمن القيّوم *

 و فيه ارتفع نحيب البکاء من کلّ الجهات و نطق لسان البيان اَلْحزنُ لاولياءِ اللّه و اصفيائه *

و البلاء لأحبّاء اللّه و امنائه * و الهمّ و الغمّ لمظاهر أمر اللّه مالک ما کان و ما يکون * يا

اهلَ مدائنِ الأسماءِ و طلعاتِ الغرفات فی الجنّة العليا و أصحابَ الوفاء فی ملکوت البقاء *

 بَدِّلوا أثوابَکم البيضاءَ و الحمراءَ بالسّوداءِ بما أتت المصيبةُ الکبری *و الرَّزيَّة العظمی الّتی

 بها ناح الرَّسول و ذاب کبِدُ البتول * و ارتفع حنين الفردوس الأعلی * و نحيبُ البکاء

من أهل سرادق الأبهی * و أصحاب السّفينة الحمراء المستقرّين علی سُرُر المحبّة و الوفاء *

 آه آه من ظلم به اشتعلت حقَائقُ الوجود * و ورد علی مالک الغيب و الشّهود من الّذين

نقضوا ميثاقَ اللّه و عهدَه و انکروا حجّتَه و جحدوا نعمتَه و جادلوا بآياته * فآه آه ارواحُ الملأ

الأعلی لمصيبتک الفداء يا ابنَ سدرة المنتهی و السّر المستسرّ فی الکلمة العليا *

يا ليت ما ظهر حکم المبدأ و المآب و ما رأت العيون جسدَک مطروحاً علی التّراب *

 بمصيبتک مُنع بحرُ البيان من أمواج الحکمة و العرفان و انقطعت نسائمالسّبحان *

بحزنک مُحِيَت الآثار و سقطت الاثمار و صَعَدَتْ زفراتُ الأبرار و نزلتْ عبرات الأخيار * فآه آه يا

سيّدَ الشّهداء و سلطانَهم * و آه آه يا فخرَ الشّهداء و محبوبَهم * اشهد بک اشرق نيّر الانقطاع

 من افق سماء الابداع و تزيّنت هياکل المقرّبين بطراز التّقوی * وسطع نور العرفان فی ناسوت

 الانشاء * لو لا ک ما ظهر حکم الکاف و النّون و ما فُتحَ خَتْمُ الرّحيق المختوم * و لو لا ک ما

 غرّدتْ حمامةُ البرهان علی غصن البيان * و ما نطق لسانُ العظمة بين ملأ الأديان *

بحزنک ظهر الفصل و الفراق بين الهاء و الواو * و ارتفع ضجيج الموحّدين فی البلاد *

بمصيبتک مُنعَ القلمُ الأعلی عن صريره و بحرُ العطاء عن أمواجه و نسائمُ .

الفضل من هزيزها * و انهارُ الفردوس من خريرها * و شمسُ العدل من اشراقها * اشهد

أنّک کنتَ آيةَ الرَّحمن فی الأمکان * و ظهورَ الحجّة و البرهان بين الأديان * بک أنجز اللّهُ

وعدَه و اظهر سلطانَه * و بک ظهر سرّ العرفان فی البلدان * و اشرق نيّر الايقان من افق

 سماء البرهان * و بک ظَهرتْ قدرةُ اللّه و أمرُه و اسرارُ اللّه و حِکمُه * لو لا ک ما ظهر الکنز

المخزون و أمره المحکم المحتوم * و لو لا ک ما ارتفع النّداء من الافق الأعلی * و ما ظهرت

 لآلئُ الحکمة و البيان من خزائن قلم الأبهی * بمصيبتک تَبدّل فرح الجّنة العليا

 و ارتفع صريخ أهل ملکوت الأسماء* انت الّذی باقبالک أقبلتِ الوجوهُ إلی مالک الوجود *

 و نطقت السّدرةُ الْملک للّه مالک الغيب و الشّهود * قد کانت الأشياء کلّها شيئاً واحداً

فی الظّاهر و الباطن فلمّا سَمعَتْ مصائبَکَ تفرّقتْ و تشتّتتْ و صارت علی ظهورات مختلفة

 و ألوان متغايرة * کلُّ الوجود لوجودک الفداء يا مشرقَ وحيِ اللّه و مطلعَ الآية الکبری *

 و کلُّ النّفوس لمصيبتک الفداء يا مظهرَ الغَيب فی ناسوت الانشاء * اشهد بک ثبت حکم

الانفاق فی الآفاق * و ذابت أکباد العشّاق فی الفراق * اشهد أنّ النّورَ ناح لمصيباتک و الطُّورَ

 صاح بما ورد عليک من أعدائک * لولاک ما تجلّی الرَّحمن لابن عمران فی طور العرفان

. * أناديک و اذکرک يا مَطْلَعَ الانقطاع فی الابداع * و يا سرَّ الظهور فی جبروت الاختراع *

بک فُتح بابُ الکرم علی العالم * و اشرق نور القِدَم بين الأمم * اشهد بارتفاع يد رجائک

 ارتفعت أيادی الممکنات الی  اللّه منزل الآيات * و باقبالک إلی الافق الابهی أقبلت الکائنات

 الی اللّه مُظْهر البيّنات * انتَ النقطة الّتی  بها فُصِّلَ عِلْمُ ما کان و ما يکون * و المعدن الّذی

 منه ظهرت جواهر العلوم و الفنون * بمصيبتک توقّف قلمُ التقدير * و ذَرَفَتْ دموعُ أهل التَّجْريد *

 فآه آه بحزنک تزعزعَتْ أرکان العالم * و کاد أن يرجعَ حکم الوجود إلی العدم * انت الّذی بامرک

ماج کلّ بحر وهاج کلّ عَرْف و ظهر کلّ أمر حکيم * بک ثبت حکمُ الکتاب بين الأحزاب *

 و جری فرات الرّحمة فی المآب * قد اقبلتُ اليک يا سرّ التّوراة و الانجيل * و مطلعَ آيات اللّه

 العزيز الجميل * بک بُنِيَتْ مدينةُ الانقطاع و نُصِبَتْ رايةُ التّقوی علی أعلی البِقاع لولاک انقطع

 عَرْف العرفان عن الأمکان و رائحة الرّحمن عن البلدان * بقدرتک ظهرت قدرةُ اللّه و سلطانُه و

 عزُّه و اقتدارُه * و بک ماج بحر الجود و استوی سلطانُ الظّهور علی عرش الوجود * اشهد بک

کُشِفتْ سبحاتُ الجلال * و ارتعدت فرائص أهل الضّلال * و مُحِيَتْ آثارُ الظّنون و سقطت اثمار

 سدرة الاوهام * بدمک الأطهر تزيّنت مدائن العشّاق * و أخذت الظلمةُ نورَ الآفاق * و بک سَرَع

العشّاق إلی مقرّ الفداء * و أصحابُ الاشتياق إلی مطلع نور اللّقاء * يا سرَّ الوجود و مالکَ الغيب

و الشّهود * لم أدرِ أيّةَ مصيباتک اذکرها فی العالم و أيّةَ رزاياک ابثّها بين الأمم * أنت مَهْبَطُ علمِ

اللّه و مشرقُ آياته الکبری و مطلعُ اذکاره بين الوری و مصدرُ أوامره فی ناسوت الانشاء * يا قلم

الأعلی قل أوّل نور سطع و لاح و أوّل عَرْفٍ تضوّع و فاح عليک يا حفيفَ سدرةِ البيان و شجرَ ا

لايقان فی فردوس العرفان * بک اشرقت شمس الظّهور و نطق مکلّم الطّور * و ظهر حکم

العفو و العطاء بين ملأ الانشاء * اشهد أنّک کنتَ صراطَ اللّه و ميزانَه و مشرقَ آياته و مطلعَ

اقتداره و مصدرَ أوامره المحکمة و أحکامه النّافذة * انت مدينةُ العشق و العشّاقُ جنودُها *

و سفينةُ اللّه و المخلصون مَلّاحُها و رُکّابُها * ببيانک ماج بحر العرفان يا روحَ العرفان و اشرق

 نيّر الايقان من افق سماء البرهان * بندائک فی ميدان الحرب و الجدال ارتفع حنينُ مشارق

الجمال فی فردوس اللّه الغنيّ المتعال * بظهورک نُصِبت رايةُ البرّ و التّقوی و مُحيَت آثارُ البغي

و الفحشاء * أشهد انّک کنتَ کَنزَ لآلئ علم اللّه و خزينةَ جواهر بيانه و حکمته * بمصيبتک تَرَکتِ

 النّقطةُ مقرّها الأعلی و اتّخذَت لنفسها مقاماً تحت الباء * أنت اللّوح الأعظم الّذی فيه رُقم أسرارُ

ما کان و ما يکون و علومُ الأوّلين و الآخِرين * و أنت القلم الأعلی الّذی بحرکته تحرّکت الأرض و

السّماء * و توجّهت الأشياءُ الی أنوار وجه اللّه ربّ العرش و الثّری * آه آه بمصيبتک ارتفع نحيبُ

البکاء من الفردوس الأعلی * و اتّخذَت الحوريّاتُ لأنفسهنّ مقاماً علی التّراب فی الجنّة العليا *

 طوبی لعبد ناح لمصيباتک * و طوبی لِأمَةٍ صاحَت فی بلاياک * و طوبی لعين جرت منها الدّموع ُ *

 وطوبی لأرض تشرّفت بجسدک الشّريف * و لمقام فاز باستقرار جسمک اللطيف * سبحانک

اللّهمّ يا إلهَ الظّهور و المجلّی علی غصن الطّور * أسألک بهذا النّور الّذی سطع من أفق سماء

الانقطاع * و به ثبت حکمُ التّوکُّل و التّفويض فی الابداع * و بالأجساد الّتی قُطِعَتْ فی سبيلک *

 و بالأکباد الّتی ذابت فی حبّک * و بالدّماء الّتی سُفکت فی أرض التّسليم أمَامَ وجهک * أن

تَغفِرَ للّذين أقبلوا الی هذا المقام الأعلی و الذِّروة العليا و قَدِّرْ لهم من قلمک الأعلی ما لا ينقطع

 به عَرفُ اقبالهم و خلوصِهم عن مدائن ذکرک و ثنائک * أيْ ربّ تراهم منجذبين من نفحات وحيک

و منقطعين عن دونک فی أيّامک * أسألک أن تُسقِيَهم من يد عطائک کوثَرَ بقائک * ثمّ اکتب لهم

 من يراعة فضلک أجرَ لقائک * أسألک يا الهَ الأسماء بأمرک الّذی به سخّرت الملک و الملکوت *

و بندائک الّذی انجذب منه أهلُ الجبروت * أن تؤيّدَنا علی ما تحبّ و ترضی و علی ما ترتفع به

مقاماتُنا فی ساحة عزّک و بساط قربک * أی ربّ نحن عبادک أقبلنا الی تجلّيات أنوار نيّر

ظهورک الّذی أشرق من أفق سماء جودک * أسألک بأمواج بحر بيانک اَمامَ وجوه خلقک أن

تؤيّدَنا علی أعمالٍ أمَرْتَنا بها فی کتابک المبين * انک أنت أرحم الرّاحمين * و مقصودُ مَن

فی السّموات و الأرضين * ثمّ أسألک يا إلهَنا و سيّدَنا بقدرتک الّتی أحاطت علی الکائنات

و باقتدارک الّذی أحاط الموجودات أن تنوّرَ عَرْشَ الظّلم بأنوار نيّر عدلک و تبدّلَ أريکةَ الأعتساف

بکرسيّ الأنصاف بقدرتک و سلطانک انّک أنت المقتدر علی ما تشاء * لا إله إلّا أنت المقتدر القدير *



تاریخ :جمعه 1387/10/13     |     زمان : 11:24    |     شماره مطلب : 21  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

"... مأمورين شاه در بين نياوران و طهران حضرت بهاءاللّه را

دستگير کردند وآنچه داشتند گرفته و آن حضرت را با سر و

پای برهنه پياده بطهران بردند

در بين راه از شدّت حرارت آفتاب تابستان زحمت بسيار به

وجود مبارکرسيد مردم بسبّ و لعن حضرت بهاءاللّه پرداختند

 و از هر طرف سنگ میانداختند زيرا آن حضرت را بفتوای علما

 يگانه دشمن وطن و دين و شاه ميشمردند چون بسياه چال

 رسيدند پير زنی با چشمانی شرر بار نفرين

کنان و لعنت گويان جلو آمده سنگی در دست داشت ميخواست

 آن را بصورت حضرت بهاءاللّه بزند مأمورين مانع شدند پير زن گفت

 شما را بسيّد الشّهداء قسم ميدهم که بگذاريد اين سنگ را بزنم

 حضرت بهاءاللّه فرمودند

او را ممانعت نکنيد زيرا بخيال خود کار ثوابی را میخواهدانجام دهد..."

  ( تاريخ نبيل ص 563 )

حضرت بهاالله آن بزرگ مرد تاريخ ايران و جهان حتي در اوج سختي

اجازه  ميدهند تا آن پيرزن به خيال خودش ثواب كند

افرادي هستند كه فكر ميكنند با زدن انواع تهمتها به پيروان آن

بزرگوار ثواب ميبرند

من از حضرت بهاالله ياد گرفتم كه از اين افراد ناراحت نشوم و

براي آنها دعا كنم كه روزي به حقيقت دست يابند

اما دردناك آن است كه بدون اينكه درمورد آن تحقيق كنند

ميخواهند براي پيروان آن دين حكم صادر كنند !!!!

البته اين مختص به اين دوره هم نيست در قرآن آيات زيادي

 داريم كه نشان دهنده لجاجت و دشمني يهوديان نسبت به

پيامبر اسلام است.   

"... و آنگاه كه( يهوديان) گفتند خدا بر بشر چيزي نازل نكرده ،

بزرگي خدا را چنان كه بايد نشناختند. بگو چه كسي آن كتابي

را كه موسي آورده نازل كرده است ( همان كتابي ) كه براي مردم

روشنايي و رهنمود است و آن را بصورت طومارها در مي آوريد

( آنچه را ) از (آن مي خواهيد )

 آشكار و بسياري را پنهان ميكنيد در صورتي كه چيزي كه نه شما

ميدانستيد نه پدرانتان ( به وسيله آن ) بر شما آموخته شد .

بگو  خدا ( همه را فرستاده )

 آنگاه بگذار در ژرفاي( باطل) خود به بازي (سرگرم) شوند  .

 سوره الانعام آيه 91 "

البته لازم به ياد آوري است كه خداوند پيامبران و اديان را براي

رفع اختلاف براي امتهاي مختلف فرستاده است اما تعصباتي كه

 پيروان هر كدام از اديان

داشتند باعث ميشد تا همديگر را كافر بدانند .

"و يهوديان گفتند ترسايان برحق نيستند و ترسايان گفتند يهوديان

 بر حق نيستند با آنكه آنان كتاب (آسماني) را ميخوانند.  افراد نادان

 نيز( سخني )همانند گفته ايشان گفتند پس خداوند روز رستاخيز

در آنچه با هم اختلاف ميكردند ميان آنان داوري خواهد كرد .

 البقره 113  "

براي همين يكي از تعاليم اصلي در ديانت بهايي ترك تعصبات و

تقليد از ديگران است و هر كس خودش شخصا بايد تحقيق كند

 و حقانيت مظهر ظهور جديد را بيابد

حضرت بهاالله در ابتداي كتاب مستطاب ايقان ميفرمايند :

"جوهر اين باب آنکه سالکين سبيل ايمان و طالبين کؤوس                    

ايقان بايد نفوس خود را از جميع شئونات عرضيّه پاک و

مقدّس نمايند، يعنی گوش را از استماع اقوال و قلب را از

ظنونات متعلّقه به سُبُحات جلال و روح را از تعلّق به اسباب

ظاهره و چشم را از ملاحظه کلمات فانيه  و متوکّلين

علی اللّه و متوسّلين اليه سالک شوند تا آنکه قابل تجلّيات

اشراقات شموس علم و عرفان الهی و محلّ ظهورات فيوضات

غيب نامتناهی گردند . زيرا اگر عبد بخواهد اقوال و اعمال و

افعال عباد را از عالِم و جاهل ميزان معرفت حقّ و اوليای او

قرار دهد هرگز به رضوان معرفت ربّ العزّه داخل نشود و به

سر منزل بقا نرسد و از جام قُرب و رضا مرزوق نگردد.

 ناظر به ايّام قبل شويد که چقدر مردم از اعالی و ادانی             

هميشه منتظر ظهورات احديّه در هياکل قدسيّه بوده‏اند به

قسمی که در جميع اوقات و اوان مترصّد و منتظر بودند و

دعاها و تضرّع ها می نمودند که شايد نسيم رحمت الهيّه به

وزيدن آيد و جمال موعود از سرادق غيب به عرصه ظهور

قدم گذارد.  و چون ابواب عنايت مفتوح می گرديد و غمام

مکرمت مرتفع و شمس غيب از افق قدرت ظاهر می شد جميع

تکذيب می نمودند و از لقاء او که عين لقاءاللّه است احتراز

می جستند چنانچه تفصيل آن در جميع کتب سماويّه مذکور و

مسطور است.  حال قدری تأمّل نمائيد که سبب اعتراض ناس             

بعد از طلب و آمال ايشان چه بود.  و به قسمی هم اعتراض

می نمودند که زبان و بيان و تقرير و تحرير همه از ذکر آن

عاجز و قاصر است.  و احدی از مظاهر قدسيّه و مطالع احديّه

ظاهر نشد مگر آنکه به اعتراض و انکار و احتجاج ناس مبتلا

 گشت.  چنانچه می فرمايد:  "يا حَسرَةً عَلَی العِبادِ ما يأتيهِمْ مِن

رَسُولٍ إلّا کَانُوا بِهِ يَستَهزِؤونَ."١ و در مقام ديگر می فرمايد: 

"وَ هَمَّتْ کلُّ اُمّةٍ  بِرَسولِهِم لِيَأخُذوهُ وَ جادَلُوا بِالباطل لِيُدحِضوا بِهِ الحَقّ.

ايقان صفحات 1-5 "

حال تصميم را به خواننده وا ميگذارم كه در خلوت خويش ببيند

مبادا مصداق اين افراد باشد

مصداق ( يا حَسرَةً عَلَی العِبادِ... )

 

 

 



تاریخ :سه شنبه 1387/09/26     |     زمان : 11:24    |     شماره مطلب : 20  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

يكي از مشخصه هاي دين الهي انتظار است اين انتظار

سرچشمه در نظم و در قانون ابدي دارد .

 قانون تكامل نوع بشر در نتيجه تجديد شريعت .

 پيروان هر يك از اديان – اديان توحيدي – اصل انتظار را جزئي

 از حقايق اساسي ، و گاه ركن اصلي تعاليم و شعائر

شريعت خود ميدانند .

 چنين اعتقادي از حقيقت دين نشات گرفته است . اين حقيقت،

رمزي است از ضرورت و تكامل آئين الهي كه با نيروي زاينده

و خلاق خود موجد و موجب سير انسان به سوي كمال و تعالي

تمدن مادي و معنوي جامعه انساني شده و مي شود.

 تامل در تاريخ و ظهور پيامبران نكته اي لطيف و به ظاهر مستوري

 را بر هر صاحب نظر  منصف و منكر روشن مي سازد . تامل كنيم

در دعوت حضرت مسيح .

 آيا او براي نجات يهوديان پيامي نو و تعليماتي مناسب

زمان نياورده بود و براي صدق گفتار خود تا پاي جان نايستاد ؟

نگاهي كنيم به ظهور پيامبر اسلام . آيا او براي رهايي

بت پرستان ، يهوديان و مسيحيان دعوت خود را اعلام نداشت ؟

و نيز بيانديشيم كه آيا دعوت حضرت مسيح ، ادامه و مكمل

 ظهور حضرت موسي نبود ؟ و همچنين ،‌پيام حضرت رسول اكرم

 صورت جامع و تكامل يافته تعاليم كهنه شده ظهورات قبل محسوب

نمي شد ؟

تفكر در اين مسئله – عاري از تعصب – اين حقيقت را روشن مي كند

كه خدا واحد است و دين او نيز واحد . نمي توان تصور نمود كه

خداي واحد پيام هاي متفاوت و متخالف به بشر ارزاني كند .

توجه به اين سه ظهور پي در پي ،‌براي هر صاحب فكر سليمي

 اين حقيقت را روشن ميكند كه خداوند در مراحل متوالي تحول

و تطور و تكامل انديشه بشري و پيدايي نيازهاي زندگي معنوي ،

و براي بهبود روابط اجتماعي و تعالي اخلاقي انسان،

 پيامبري را مبعوث كرده است .

حال چرا و چگونه در هريك از اين مراحل ، به هنگام ظهور

 جديد پيروان آيين قبل از آن ، آن را نپذيرفته اند ،

خود بحثي است كه بايد جدا از بحث و مساله انتظار به آن

پرداخت ...

 



تاریخ :یکشنبه 1387/09/17     |     زمان : 23:25    |     شماره مطلب : 19  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

برروي ما نگاه خدا خنده  ميزند

هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ايم

زيرا چو زا هدان سيه كار خرقه پوش

پنهان زديدگان خدا مي ، نخورده ايم

پيشاني ار زداغ گناهي سيه شود

بهتر زداغ مهر نماز از سَرِ ر يا

نام خدا نبردن از آن به كه زير لب

بهر فريب خلق بگويي خدا خدا

ما را چه غم كه شيخ شبي در ميان جمع

بر رويمان ببست به شادي در بهشت

او مي گشايد ، او كه به لطف و صفاي خويش

گويي كه خاك طينت ما را زغم سرشت

طوفان طعنه خنده ما را زلب نَشُست

كوهيم و در ميانه دريا نشسته ايم

چون سينه جاي گوهر يكتاي راستي است

زين رو به موج حادثه تنها نشسته ايم

مائيم ما ، كه طعنه زا هد شنيده ايم

مائيم ما ، كه جامه تقوا دريده ايم

زيرا درون جامه بجز پيكر فريب

زين هاديان ، راه حقيقت نديده ايم

آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد

گر در ميان دامن شيخ افتاده بود

ديگر به ما كه سوخته ايم از شرار عشق

نام گنا هكاره رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان

در گوش جان حكايت عشق مدام ما

هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق

ثبت است برجريده عالم دوام ما

(فروع فرخ زاد – ديوار )

 

قضاوت را به وجدان شما دوست گرامي مي سپارم كه در

خلوت خويش با خدايت جوابگوي وجدانت باشي



تاریخ :دوشنبه 1387/09/04     |     زمان : 21:37    |     شماره مطلب : 18  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

دوستان عزيز

 با عذر خواهي از تاخير پيش آمده در كار وبلاگ

 ادامه بحث آرمان شهر را پي ميگيريم

جزيره آرمانشهري كه مور آن را تصوير ميكند داراي ويژگيهايي

 خاص است . كمال نخست آرمان شهر در امنيت جا دارد كه

آرمانشهر از آن برخوردار است و جزيره بودنش آن را در برابر

 خطرهاي بيروني حفظ ميكند

دومين جنبه كمال در همساني اشخاص است

كه ارتباطي تنگاتنگ با امنيت دارد

بنابراين آرمانشهر مور حاكميت همساني است كه

 مظهر آن به ويژه يك شكلي در همه چيز يعني در زبان ،

 آداب و رسوم ، قوانين ، و نيز مسلما در شهرها و خانه ها و باغهاست

شهر در آرمانشهر حاصل تصادف و براي رفع نيازهاي خاص نيست

 نتيجه طرحي عقلاني است كه نه تنها نقشه دقيق بلكه شمار

 و نحوه توزيع جمعيت در فضاي آن نيز از قبل پيش بيني شده است

 از اين رو آمانشهر تمدني فني و ساخته فن است كه صناعت در آن

طبيعت سركش را به تبعيت از خود وامي دارد .

آرمانشهر با وجود جزيره بودن تسليم سكون و زنداني ماندن در

 ديوارهايي كه خود بر پا كرده است نمي شود برعكس از آنجا

 كه آرمانشهر كامل است منظم و يك شكل و در چاچوب و

 مطابق با برنامه اي كه از آغاز پيش بيني شده گسترش مي يابد

 و همانگونه كه از درون خود را اصلاح ميكند وظيفه گسترش

 در بيرون را نيز پي ميگيرد



تاریخ :شنبه 1387/08/25     |     زمان : 21:46    |     شماره مطلب : 17  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده

آرمانشهر به معني ناكجا آباد (OUTOPIA ) و

 همچنين خوبستان (EUTOPIA ) است .

 مفهوم لغوي آن چنين است : زيستن در جهاني كه وجود ندارد

 ولي مشتاقانه خواهان وجود آن هستيم .

 با اين وصف ، آرمانشهر به رويا شباهت دارد .

اگر اين وجه را انكار كنيم

 در واقع يكي از دلايل عمده جذابيت آن را ناديده گرفته ايم

 البته نبايد آرمانشهر را به اين وجه تقليل داد

زيرا در اين صورت چيزي بيش از يك رويا نخواهد بود

 و حال آنكه اين گونه نيست .

كاشف اين سرزمين سر تامس مور بود

 كه با نگارش كتابي در 1516 به توصيف آن پرداخت

 اين سرزمين روي مرز خيال و واقعيت قراردارد

 و جستجوي آن بسيار هوس انگيز است .

راوي كتاب مور ، رافائل هيث مودي ،

ادعا ميكند يكي از 24 دريانورد همسفر آمريكووسپوچي ،

 يكي از پيشگامان كشف دنياي جديد بوده است .

 هيث لودي در چهارمين سفر اكتشافي وسپوچي

در دنياي جديد باقي ميماند و به تنهايي به سفر

خود ادامه ميدهد تا به جزيره آرمانشهر ميرسد .

 بنابراين آرامنشهر مور از قاره آمريكا چندان

 فاصله ايي ندارد و روي مرزدنياي شناخته شده

قرار دارد دنيايي كه هر روز در حال توسعه است

 توصيف هيث لودي از رسوم آرمانشهر –

 اشتراك گرايي ، فقدان سلطنت ، خوار شمردن طلا و جواهرات

 – شباهت هاي زيادي با خاطرات وسپوچي از مردم دنياي جديد دارد ....

( اين مطالب برگرفته از چند رساله و كتاب است )

در بخش آينده آرمانشهري را كه سر تامس مور تصوير ميكند

 با هم مرور خواهيم كرد 

 



تاریخ :جمعه 1387/08/03     |     زمان : 21:43    |     شماره مطلب : 16  زمینه :    |   نویسنده :  قاصدک | آخرین مطلب از همین نویسنده